عیدت مبارک

پسر قشنگم یک سال گذشت. تو این یک سال بهترین روزها رو باهم سپری کردیم. گاهی
خندیدیم،گاهی گریه کردیم. نمیدونی چقد از داشتنت خوشحالم. خداوندا تو را سپاس.بابت
تمام لحظات شاد زندگیم، برای خنده هایم ،خوشی هایم و برای تمام روزهای غمگین و دلگیر
و بارانیم. امیرمحمد نازم امسال اولین سالیه که با هم کنار سفره هفت سین نشستیم.
آرزمون اینکه تا همیشه کنارمون باشی.چند ساعت قبل از سال تحویل از حموم اومدی
خوابیدی من و بابایی کارهای عقب مونده رو انجام دادیم و سفره هفت سین گل پسرمو
آماده کردیم چند دقیقه به سال تحویل بیدارت کردم ،لباسهای عیدتو تنت کردم و وسط ما
نشوندمت مات و مبهوت به سفره نگاه میکردی.آروز کردم که همیشه عزیزانم سالم و شاد
باشن. بغض راه گلومو گرفت آخه 5شنبه آخر سال بود به خاطر کارهای عقب مونده
که داشتیم فزصت نکردیم سرخاک بریم خدا رحمتشون کنه.
همینکه سال تحویل شد باباجونی زنگ زد که پشین شام بیاین اینجا ما هم رفتیم . اولین بار
ماهی شب عید خوردی نوش جان پسرم.
چه حس خوبیه اینکه تو هستی،اینکه تو با منی و بهم لبخند میزنی،چشمات خوشبختی منو
رقم زد. یا مقلب القلوب بهترینها را برایمان رقم بزن و بزرگترین نعمتت یعنی سلامتی را از
من و خانواده و دوستانم دریغ نفرما.


سفره هفت سین پسرم

اولین عیدی یه تراول 50 تومنی از باباجونی



عیدت مبارک
